روایت سومی از «برای كه آواز بخوانم»

«ر. اعتمادی» نويسنده‌‌ای است كه در نوشته‌‌هايش كوششی داشته برای جلب جوانان به آثارش و تا كنون در اين زمينه موفقيت‌‌هائی داشته است.
از او قبلاً «ساكن محله غم» و «تويست داغم كن» چاپ شده و اخيرا نيز «برای كه آواز بخوانم» او منتشر گرديده است.
كتاب آخری او در واقع پركردن «حلائی» است برای يك نوع «رمان» تازه ـ كه بقول «تورج فرازمند» بايد آن را نوعی «داستان كوتاه دراز» تعبير كرد.
علی ايحال سبك و كار «عتمادی» در اين گونه كتب و مشغله ژورناليستی وی يادآور نويسندگان امريكايی است. بخصوص كه او در نوشته‌‌هاش چون نويسندگان مذكو ظاهرا را كه نسل تازه می‌‌جويد و ناكامی‌‌های آنان را، منعكس می‌‌كند.
اين هفته اثر تازه‌‌ای از آقای «ر. اعتمادی» در قطع جيبی منتشر شد بنام «برای كه آواز بخوانم.» آقای تورج فرازمند، در مقدمه‌‌ای كه بر اين اثر نوشته است می‌‌گويد: «وقتی اين كتاب را ميخواندم احساس می‌‌كردم كه آنرا بجای آنكه با قلم بنويسند با دوربين فيلمبرداری نوشته‌‌اند. هر چيز زنده و جاندار است...مسائل بطور عميق‌‌تری مطرح شده و «بيهودگی» از صفحه پنجم ششم به بعد بر همه حوادث سايه می‌‌افكند...نويسنده، قهرمان داستان را كه نيمه ديوانه، نيمه فيلسوف، نيمه ولگرد و نيمه بازرگان است در برابر چند عشق قرار ميدهد: عشق يك مادر، عشق دختری كه به تدريج در طول زمان و بنا به عادت ايجاد شده، عشق ناگهانی و تند، عشقی كه علتش پيروزی بر رقيب است، عشق كودكانه و سرانجام عشقی كه معجونی از بلهوسی و خوخواهی و تسلط جوئی است...»
«برای كه آواز بخوانم»، نقاش چند عشق، چند مسئله و چند زندگی است و براستی نويسنده در اين ميانه موفق شده است...
ما مطالعه اين اثر رابه خوانندگان عزيز توصيه می‌‌كنيم و موفقيت بيشتر آقای ر. اعتمادی، دوست و همكار مطبوعاتی‌‌مان را خواهانيم.